تهیه
کننده عصمت
نایبخیل
با داکتر ببرک ارغند نویسندۀ رومان های پُر آوازه و ماندگار
در
کتابخانه ام مصروف
ترتیب
کتابهایم بودم که زنگ
تلفونم
مرا
صدا زد .گوشی
را بر داشتم ،
از گرداننده
گان نشریه
تازه زاد ِ «راه
آینده » بود .
بشارت از نشر اولین
شمارۀ خود
میدادند
.مسرور شدم
خواستم تحفه
یی به
پیشواز این
تولدِ میمون پیشکش
شان کنم . اما
نمیدانستم چی برگی
سبزی تقدیم
نمایم .
به قفسۀ
کتابهایم
نگاهی
انداختم ، از
قضا چشمم به
رمانهای
همایونی و
ماندگار
داکتر ببرک
ارغند افتاد .
با خود گفتم
چی تحفه یی
گرانبهاتر
از یک کنکاش
با این نویسندۀ
نامدار کشور
، و دست
بکار شدم .خودم
را روی چوکیم
جا به جا
نمودم
و گوشی را
برداشتم .
پس
از احوالپرسی
و عرض نیت ،
اولین پرسشم
چنین بود :
شما که رمان
نویس هستید ، آیا این
درست است که رمان
مناسب ترین
فرم بیان است ؟
پاسخ :
انسان ها از
دیر زمانیست
که با قصه گویی
، قصه شنیدن و
قصه خوانی
آشنایی و انس
دارند . قصه
نمک زنده گی ما
انسانهاست . قصه به
مثابه و یا به
عنوانِ هنری
اثر گذار در راه
کار ها و
کار کرد های
آدمیان از
اهمیت بسزایی
برخوردار
بوده است . قصه
برای انسانها
یک ضرورت بوده
و هست . قصه عطش
ما را فرو
مینشاند ، قصه
به زنده گی ما
را حتی می آورد.
اصلا زنده گی
ما
انسانها
خودش یک قصه
است . بویژه
زنده گی
دردناک مردم
خود ما که در
شمار غم
انگیز
ترین قصه های
تاریخ
جا گرفته است
. چرا با این
نظر هم
نوا هستم که
رمان مناسب
ترین فرم بیان
است ؟ دلیلش
روشن است ، هر
پارچه شعری را
که میخوانید
گویا یک قصه
را خوانده اید
، هر تیاتری
را که تماشا
میکند بازهم
قصه یی را
دیده اید و اگر
تاریخ را ورق
میزنید گویا
باز هم قصه یی
را پی گرفته
اید . به این
مناسبت
میبینیم که
ادبیات ، بدون
قصه ، سرفراز
نیست . قصه جایگاه
مهمی
در ادبیات دارد .
قصه گسترده
ترین ، جهانی
ترین و
مهمترین نوع
ادبی در
ادبیات
جهانی محسوب
میشود .اما با
یک
داستان
کوتاه
نمیشود که
جامعه را در
کلیش نشان داد
همان گونه که
با یک پارچه
شعر ویا یک
نمایشنامه نمیشود
این
مامول را بر
آورده ساخت ؛ اما
رمان ظرفیت
دیگری دارد .
با رمان میشود
که نویسنده به
صورت گسترده
تر در خدمت
انسانها
قرار داشته
باشد . به این
خاطر من رمان
را خوبترین
فرم بیان میدانم
.
اگر
بپرسم که
داستان از نظر
شما چیست ، چی
پاسخی خواهید
داد ؟
پاسخ :
مختصر
عرض کنم . برای
داستان تعریف
مشخص دادن کار
نسبتا دشوار
است . چه
داستان
انواع
مختلف
و عمر طولانی
برابر با حافظۀ
بشریت دارد که
شامل فرمهای افسانه
، حکایت ،
روایت ،
داستان کوتاه
، داستان
میانه ، داستان
بلند و
رمان میشود .
اگر
همۀ این
اشکال را کنار
هم بگذاریم و
بر آنها اسم
ادبیات
داستانی نهیم
کار ما نسبتا
سهولت مییابد
. به نظر من
ادبیات
داستانی که
شامل آثار
روایتی
و خلاقۀ
منثور
میشود کلا به روایت و
یا روایتهای
اطلاق میشود
که واقعیتهای
زنده گی را دریک
فرم زیبا و
هنری باز
آفرینی میکند
. میشود
داستان را
چهار چوکاتی
بدانیم که در
آن روایتی به
زبان قصه و
استتیک
بیان شود.
اما رمان
روایتهای
طولانی را در
یک چوکات به زبان
قصه بیان
میدارد که یک
حادثۀ اصلی
مرکزی دارد و
حواشی و
تعلیقاتی به دور آن
محور
شکل داده
میشوند .
-
من هرسه
رمان شما را
خوانده ام .
صاحب نظران هم
با نقد های خویش
آنها را تول و
ترازو نموده
اند .عده یی برین
باورند که
رمانهای شما
یک «حادثه» و
خیزشی در
ادبیات
داستانی ما به
ویژه رمان
نویسی بوده
است . به گونۀ
مثال سخن سنجی
در بارۀ رمان
ِ
«پهلوان مراد
واسپی که اصیل
نبود ِ» شما
نوشته است : « وقتی این
رمان را می
خواندم،
حماقت های
انسانی «دن
کیشوت»
سروانتس،
یادم می آمد،
عاشقانه ترین
لحظه های
داستانهای
«لرمانتف» جلو
چشمم مجسم می
شدند، «دن
آرام» را پیش
چشمانم می
دیدم؛ کتاب،
مثل یک رود
بار همیشه
جاری، مثل
کاجستان
همیشه پدرام،
مثل یک غروب
پاییزی؛ مثل
یک صبح عطر
اگین بهاری،
مثل آن
دریاچهء آرام
که ماهی های
رقصان کلام در
آن شناور اند،
مرا با خود می
برد و غرق در
رویا های
ناتمامم می
ساخت!! »
دانشمند
پرمایه یی رمان ِ« سفر
پرنده گان بی
بال»
شما را
،« خوشه های
خشم افغانی » (1)
خوانده است . وهمچنان
رمان ِ پُر
آوازۀ «
کفتربازان ِ»
شما مقام ویژه
یی در ادبیات
داستانی ما
کسب نموده است
؛ در باره
رمان ِ «
کفتربازان »
در نقدی پر
مایه یی از
پوهاند داکتر
مجاور احمد
زیار زبانشناس
بی بدیل
کشور،
آمده است : « هر رمان
داکتر ارغند
سرشار از
متلها ، کنایات
، کلمات قصارو
اصطلاحات
عامیانه رایج
در فرهنگ
پربار مردم ما
ست و همچون
آیینۀ قدنمای
چهرۀ حقیقی
حوادث و رخداد
های جامعه ما
را انعکاس
میدهد و
واقعیتها را
باز آفرینی
میکند .
یکی از دلایل
درخشنده گی
نگاشته های
داستان نویس
کم بدیل ،
ریالیست و
مردمگرای ما
همین بوده است
که کرکتر های
شان را عمدتا
از طبقه ولایه
پایین و محروم
نگهداشته شده
از تعلیم و سواد
جامعه بر
گزیده و بنا
بر این از
زبان ساده ولی
ناب و اصیل در
خور شان
بهرۀ کافی جسته
است . و همان
سان که در نقد
تراز زبانشناختی
( لنگویستیکی )
آفرینشهای
داستانی معمول
است ، با
پیروی از
موازین
دیالکتیک شکل
و محتوا ،
مصممانه و
آگاهانه در
تفکیک تک
گوییهای آدمهای
گوناگون
رمانهایش سعی
و تلاش بایسته
به خرچ داده
است . . . »
میشود در
مورد این
رمانها چیزی
بگویید ؟
پاسخ :
سپاس از صاحب
نظرانی که این
رمانها را سخن
سنجی نموده اند
و سپاس از شما
که با سخنان مهر
آمیز خویش
تشویقم نمودید
تا این رمانها
را بار دیگر
واز آن نگاهی
که شما مطرح
کردید ،
بخوانم
. شاید چنین
باشند که شما
گفتید . من
نمیدانم .
نگارش
رمان ِ «
پهلوان مراد و
اسپی که اصیل
نبود » رادر
سال 1381 آغاز و در
سال 1383 به پایان
رساندم . این
رومان شامل
چهار صدوبست
وهفت صفحه است . نگارش
رمان ِ«
کفتربازان »
را طی
یکسال(1383-1384 ) به
پایان رساندم
. این رمان
شامل چهار صدو
پنجاه صفحه
است . و «
سفرِ پرنده گان
بی بال » را در
سالهای( 1385 -1386 ) در
چهار صدو شصت و
پنج رویه
نگاشته ام .
تا جایی
که من اطلاع
دارم رمان «
سفرِ پرنده
گان بی بال »
را
زنان کشور
بیشتر پسندیده
اند و
این خود موج
تازه ایست از یک
خیزش نو .
شما
برهان این
علاقمندی را
در چی میبینید
؟
پاسخ :
فکر
میکنم بهتر آن
بود تا پاسخ این
پرشس را از
بانوان رنجدیدۀ
کشور
میپرسیدیم . . . بزرگ
مردی در نقدی
بر این رمان ابراز
داشته است که : زن
افغان برای
اولین بار در
یک اثر داستانی
مانند « سفر
پرنده گان بی
بال » واقعیت تاریخی
خود را
درمییابد،
تار های تنیده
به اطراف خویش
را لمس میکند
و رمزهای
اسارت خویش را
باز مییابد. برای
اولین بار
افیون بی حس
سازی خود را
به چشم سر
میبیند. شجاعت
خویش را،
فداکاری خویش
را وتوان
ونیروی خویش
را در مییابد.«
سفر ِ پرنده گان
ِ بی بال » زن
افغان را از
دردش و از
ظلمی که بر وی
جاری است آگاه
میسازد. این
کتاب بحران
نظام
ظالمانهء
اخلاقیات
حاکم ،
ارزشواره های
کهن آزادی کُش
را بر ملا
میسازد. بر
بنیاد گفتهء
سخن سنجی
فرزانه « سفر ِ
پرنده گان ِ
بی بال » می
آموزاند که : «
باید مغزهای
مردان و زنان
را از غبار
سربی دیرین
سال
ایدیالوژی ها
آزاد ساخت و
این آزاد سازی
نخست از همه
مستلزم برهم زدن
مناسبات
مادیست که چون
دام ِ پا گیر
وبال گیر بر
سر راه هستی
اجتماعی
گسترده است.»
این فرزانه
میگوید : « سفر ِ
پرنده گان ِ
بی بال » راه ِ
برهم زدن این
مناسبات را
نشان میدهد.
بدون آن که
گفتار و نصیحت
و سر وکلهء نویسنده
را کسی ببیند
و یا چیزی از
وی بشنود. میگویند
: هنر سترگ
آنست که
تمامیتِ
انسان را به روی
صحنه بیاورد.
و « سفر پر نده
گان بی بال »
چنین میکند.
به باور
من شاید یکی
از دلایلی که
زن ستم دیدۀ
افغان را - که زیر
ستم
چند گانه قرار
دارد و
جنگ سالاری به خود
حق میدهد تا گوشش و بینیش
را ببرد
و نابخرد
مردانی حرمسراهایشان
را به دلخواه
خویش از آنان انباشته
سازند – به
مطالعۀ این
اثر مجذوب
ساخته است بیان
همین آموزه ها
باشد .
گاه گاهی
در مطبوعات
به
بحثهای بر
میخوریم که تا
کنون صرف از
یک نگاه به آن پرداخته
شده است . سخن
بر سر
ایدیالوژیک !
و غیر
ایدیالوزیک!
بودن
داستانهاست . میشود
نظر شما را
بپرسم ؟
پاسخ :
به عنوان
پیش درآمد ، به نظر
من ، لازم است
اول بدانیم که
خود
ایدیالوژی
چیست ؟ سپس به
بحث
داستانهای
ایدالوژیک و
غیر
ایدیالوژیک !
بپردازیم . «
ایدیالوژی
مجموعه یی از
نظریات ،
تعبیر ها ،
تعریفها و
احکام و
اندیشه
هاییست که در
فرایند زایش ،
تکوین و تکامل
و بلاخره
حاکمیت یک
طبقه بر طبقۀ
دیگر به منظور
توضیح و توجیه
حاکمیت خود
ارایه میشود .»
مسالۀ مهم این
است که
گفته ها و
احکام از
مواضع منافع
وضع کننده گان
آن مطرح میشود
نه مواضع
عینیت
اجتماعی . بر
همین مبناست
که ایدیالوژی
تعبیر
واژگونۀ
واقعیت
به نفع
وضع کننده
گان آن شناخته
میشود . وقتی
گفته میشود
این نوشته
ایدالوژیک
است
یعنی در خدمت
طبقه یی قرار
دارد و
محمل
اندیشه یی
ویژه است . به گونۀ
مثال وقتی
گفته میشود
مردم
افغانستان ،
مردم سنتی
هستند و تحول را
نمیخواهند -
به ویژه در
همین شب و روز
این
حکم
به صورت
گسترده تبلیغ
میگردد -
و به مناسبات
سنتی مذهبی ،
قومی و قبیله
یی خود پای
بند است در
واقع یکی از
احکام ایدیالوژی
فرتوت حاکم را
ارایه داشته
اند ، تا جامعه
را به همین
وضع و حالت اسفبار
و رقتبار قرون
وسطایی حفظ
نمایند .
اما در مورد
افسانۀ
داستانهای
ایدیالوژیک ! به نظر
من دشوار است
در ادبیات
داستانی کشور
قصه یی غیر
ایدیالوژیک (
به مفهوم کلی
آن ) را خواند ،
غیر آن که
مامعنی و
مفهوم (
ایدیالوژی )
را تعبیر واژ
گونه کنیم .
کافیست
بگوییم
که افغانستان
قرنها قبل از
پیدایش
داستان واره
های «
جهاد اکبر »
نوشتۀ محمد
حسین و « تصویر عبرت
» ِ عبدالقادر
افندی یک
کشورِ با
مدنیت اسلامی
بوده وقوانین
اسلامی درآن جاری
بوده
است .
دوران
حاکمیت
شاهان مستبد
منگنۀ دیگری
برای
ایدیالوژیک
سازی ادبیات
کشور بوده است
. بر این بنیاد
میبینیم که
ادبیات ما از
جمله
چی آثار هنری
،
میهنی
، چی انقلابی و
مقاومت
ناگزیر
در همین
گهواره (
ایدیالوژی)
آلولو شنیده
اند . . . .
ببخشید
گپ تان را قطع
نمودم . در
تعریف
ایدیالوژی گفتید : « ایدیالوژی
مجموعه یی از
نظریات ،
تعبیر ها ، تعریفها
و احکام و
اندیشه
هاییست که در
فرایند زایش ،
تکوین و تکامل
و بلاخره
حاکمیت یک
طبقه بر طبقۀ
دیگر به منظور
توضیح و توجیه
حاکمیت خود
ارایه میشود . »
میشود توصیح
کنید
چگونه
میتوان
به گونۀ
مثال
داستانهای
مقاومت را که
در ضدیت با نظام
حاکم و ایدیالوژی
وضع شده وی قرار
دارد ، ایدیالوژیک
خواند ؟ آیا
این گفته تان
خلاف بیان بالا
نیست .
پاسخ :
حالا
وضعیت جهان
طور دیگر است .
قطب بندی ها ،
کار شناخت ِ- ایدیالوژیک
بودن - آثار را
سهل تر ساخته
است . به
گونۀ مثال
کشوری ایکس را
در نظر بگیریم
،
اگرایدیالوژی
یی در این
کشور به
حاکمیت نرسد و
نویسنده گان
وابسته اش آثار مقاومت
خلق کنند ،
معنی اش
این نیست که این آثار چون وضع
کننده گانش در
حاکمیت قرار
ندارند
فلهذا
ایدالوژِیک
نیستند .
نه اینطور
نیست . این
آثار
ایدیالوژیک
استند و در
دفاع
از منافع وضع
کننده اش قرار
دارند ؛ تنها
فرقش در این
است که وضع
کننده گانش در
کشوری دیگر
حاکم اند . فکر
میکنم
کشور خود ما
طی این سالهای
درد و خون
نمونۀ بارزی
از برهان این
گپ باشد . دیدیم
که
آثار
انقلابی و
مقاومت هر دو
ایدیالوژیک
بودند .
منظورم
این است که
اگر ما هر
مکتب ادبی را
ریشه یابی
کنیم سر انجام
بهمین
نخلستانی که
نامش را
ایدیالوژی
گذاشته اند ،
راه باز
میکنیم . من با
دسته بندی
کردن
داستانها و
بویژه رمانها
به
ایدیالوژیک و
غیر ایدیالوژیک ،
اخلاقی و غیر
اخلاقی و غیره
از قبل
موافق نیستم
زیرا
مایه و سرشت
محتوایی یک
اثر میتواند
به تمام این
دسته ها
پیوند داشته
باشد
به نظر من رمانها را
میشود با محک
دیگری به گونۀ
مثال خوب بودن و
بد بودن آنها
از همدیگر سوا
کرد با در نظر
داشت محتوا ،
تکنیک نگارش ،
پیرنگ داستان ،
طرح و توطیه و
ده ها عنصر
اساسی دیگر ِ
رماننویسی .
به نظر من رمان یک
جریان آفرینش
طبیعی است که
خودش ماهیتش
را میسازد. من
همچنان به دسته
بندی کردن
آفرینشگران (
بصورت دربست ) به
ایدیالوژیک و
غیر
ایدیالوزیک ،
مزدور و غیر
مزدور ،
انقلابی و
مقاومت
و غیره
باور ندارم .
به نظر من هر
اثر یک
آفرینشگر به
صورت جداگانه
و مستقل مطرح
است نی این که
نویسنده اش
کیست و به کجا
وابسته است .
من جاری ساختن
حکم
خوب و بد را صرف در
مورد هر اثر
یک
آفرینشگر به
صورت مستقل
مجاز میدانم .
دسته بندی
کردن نویسنده
گان به « اینچنینی
» و « آنچنانی » خود
یک امر
ایدیالوژیک
است .
میشود
بپرسم همین
اکنون
مصروف چی کاری
بودید
؟
پاسخ :
نگاهی
داشتم به
آخرین رمانی
که نوشته ام .
میشود در
بارۀ
آن چیزی بگویید
، البته اگر
میخواهید .
پاسخ :
چیزی
خاصی نیست .
نامش « لبخند
شیطان » است و
در حدود هزار
صفحه دارد .
امید
بتوانم
در همین زودی
ها به
چاپش موفق
شوم .
سپاس از شما .
سپاس از
شما که وقت
گرانبهای تان
را در اخیتار
ما گذاشتید .
برای
داکتر ببرک
ارغند
نویسندۀ
پرکار و
توانای کشور ،
قلم تواناتر و
عمر
طولانی آرزو
میکنیم .
(1) «خوشه
های خشم»
نوشتۀ اشتاینبک برندۀ
جایزۀ نوبل .
برگرفته
از ماهنامۀ «
راه آینده»
دسمبر 2010 چاپ کابل